تبليغاتX
هنر زمانی آغاز شد که انسان خورشید را با سرود حق شناسی ستود

  آب دریا را اگر نتوان کشید..............هم به قدر تشنگی باید چشید

شور زندگی
"خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم ......................... کان همه نقش عجب در گردش پرگار داشت"
سفر امید 

تونه می نویسم تونه می نویسم تونه می نویسم

و ری سین و ری چو مینّ تنه دسم

تونه می نویسم

دِ چالی و برزی   دِ کو و بیابو و هرجا برسم

تونه می نویسم  تونه می نویسم تونه می نویسم

دِ رّتِه  دِ منه دِ بینه دِ نوینه

 دِ خآو و بیاری

تونه می نویسم تونه می نویسم تونه می نویسم

اگر پا پیا بام  یا دِ  زیر پام با اُزین طلایی

مینه نوسواری

تونه می نویسم

و هر جا که سوزه و هر جا ریینه

و ری بازو او یل  که سر دل جمنه

که سایه ش سنینه

که زور دار رمنه

لارش آهنینه

تونه می نویسم

و هر جا که پاکّ 

 و هر جا سفیده

و ری پشنی اسبی که

 حوگه سوارش سفرِ امیده

و ری بال پرواز و ری اوج آواز

و اُچه که دسی درینه میکه واز

تونه می نویسم

 

شعر: ایرج رحمانپور

عکس: رضا جایدری


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط شیرین در یکشنبه سی ام تیر 1387 | موضوع: دل نوشته ها
هنر مذهبی 

 

 

از معابد بین اانهرین

 اعتقاد به خدایان که آنان را، زاینده ی کشاورزی می دانستند، مراسم و آئینهای شعائری مختلفی را بوجود آورد: اول از همه ، ایجاد مکانی به نام معبد  و پرستشگاه بود که جایگاه خدایان به شمار می آمد و این معبدها، پیشروان آتشکده ها ، کلیساها، کنیسه ها، و مساجد بودند. در این مکانها ، مراسم ویژه ی رقص، آواز و قربانی انسان و حیوان که خوشایند خدایان بود، صورت می گرفت تا شاید خدایان بر سر لطف بیایند، دست از لجبازی بردارند و خشکسالی و بیماری و قحطی به وجود نیاورند و به مزارع برکت دهند. لذا قربانی انسان و حیوان ، برای خدایان، امری ضروری بود ( اکثر قربانیان، گاو، گوسفند، شتر، اسب، آهو، گوزن و انسان بودند ) زیرا خدایان پیوسته گرسنه و خواستار قربانی بودند و این قربانیان برای ارضا ساختن خدایان لازم بودند.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط شیرین در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 | موضوع: رسوم و آئینها
چگونه خرها خر شدند 
 

 

در زمانهای قدیم، خرها حیواناتی کاملا وحشی بودند. یعنی مثل حالا اهلی نبودند. وقتی گرسنه می شدند غذا می خوردند و وقتی تشنه می شدند آب می خوردند. هر وقت هم که دوست داشتند برای خودشان در دشت و چمنزار می دویدند و بازی می کردند.

گاهی وقتها یک شیر از راه می رسید و یکی از خرها را می خورد. آن وقت بقیه خرها، در حال که نعره می کشیدند و عر عر می کردند ، پا به فرار می گذاشتند. اما فردای آن روز ، همه چیز را فراموش می کردند و دوباره شروع می کردند به عرعر کردن، خوردن، خوابیدن، دویدن و بازی کردن.

روی هم رفته، به جز روزهایی که شیر می آمد، همه چیز به خوبی و خوشی می گذشت.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط شیرین در پنجشنبه بیستم تیر 1387 | موضوع:
دوست 

 

" تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن.

اهلی کردن  چیزی ست که این روزها پاک فراموش شده . معنیش ایجاد علاقه کردن است.

تو اگر مرا اهلی کنی : تو برای من میان همه عالم موجود یگانه ای می شوی من برای تو.

تو اگر مرا اهلی کنی، انگار زندگیم را چراغان کرده باشی. آن وقت صدای پایی را می شناسم که با هر صدای پای دیگری فرق می کند.

تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن.

آدم فقط از چیزهائی که اهلی می کند می تواند سر در آورد. آدم ها دیگر برای سر در آوردن از چیزها وقت ندارند.همه چیز را همین جور حاضر و آماده از دکان ها می خرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم ها مانده اند بی دوست...

تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن.

جز با چشم دل هیچ چیز را چنان که باید نمی توان دید. نهاد و گوهر را چشم سر نمی بیند.

ارزش دوست تو به اندازه عمری است که به پایش صرف کرده ای.

آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند. تو تا زنده ای نسبت به آنی که اهلی کرده ای مسوولی."

(از کتاب شازده کوچولو، انتوان دوسن اگزو پری)

 

|+| نوشته شده توسط شیرین در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 | موضوع: شعر و ادبیات و گزیده آثار بزرگان ادب جهان
......... 

این پست رو تقدیم می کنم به همه اونائی که با چشمای لوچشون غم و شادی رو با هم میبینن و نمی گن که این که در پس پرده شادی هم دیدن غم بود. به همه اونائی که توی دلشون گنج بزرگ غم رو پنهان کردن به پدری که کمر خمیدش زیر بار داغ دیگه راست نشد به مادر دلسوخته ای که برای التیام درد دل سوخته ش توی تنهائیش گریه می کنه که بقیه از دردش دلشون به درد نیاد، به پیکر سوخته مسافری که رفت و آرزوی من شد برگشتنش و هر روز آخرین تصویری رو که ازش در ذهن دارم تو خیالم تصویر می کنم. تقدیم به تمام اونایی که وقتی پست اول نوروز امسال رو دیدن به من اعتراض کردن که چرا با زبان عامیانه حرف زدم و گفتم حرف دلم بود با خدای خودم که اگر خوب می خوندن حرف دلم رو می فهمیدن. تقدیم به همه اونائی که  اونقدر توی بزرگی خودشون غرق شدن که فکر می کنن اگر دیگران ساده هستن  نباید به حسابشون آورد.تقدیم به تمام گرگائی که خودشون رو توی لباس بره مظلوم قایم کردن که کسی نشناسدشون. تقدیم به تمام آدمائی که تو دنیای حقیقی و دنیای مجازی از کنار من می گذرن و نمی دونن اون که از کنارش رد شدن کی بود.. تقدیم به بالهای شکسته سنجاقکی که معلوم نشد بالش رو کی شکست که بی خبر رفت.  تقدیم به همه اونائی که توی تنهائیاشون اشک می ریزن و همه اونائی که حرفای نگفته ای دارن که اگر بگن از بزرگی غمشون سنگ هم روی سنگ بند نمی شه.

" پیشاپیش عرض شرمندگی می کنم از اینکه به زبان لریه  و اگر کسی خواست ترجمه فارسی رو هم براش می فرستم."

 

هزار فسانه شنیدی به هفت نغمه استاد

کنون فسانه دری شنو و نغمه ماد

آنروز که بارگه قجری خنیاگران داد بار عام

همه نغمه ها بنوشتند و ماد رفت از یاد

بخون آن سالیان که در سکوت رفت از ما

چنانت زار بگریانم که گیرم از تو داد

 

گل آتش

 

بیا باد پریشو خاطر دل تنگ ،تو دلتنگ و مه هم دل تنگ

مه انوه بار ایواریا ، دلالسون شهر سنگ

تو شکت گذر دو شهر، که ژاری دش محونه بیت بد آهنگ

هوار ای داد هی بیداد هنی بو زلف سخته دت میایه باد

هنی هم دو دس روشه، بلیز خینه گرمینه میکه فریاد

هوار ای داد هی بیداد هنی بو زلف سخته دت میایه باد

هنی هم دو گل ازگل ، دو چش انتظار تنگ

دو داغ ننگ وه پشنی ملک نا آباد

هوار ای داد هی بیداد هنی بو زلف سخته دت میایه باد،

هنی هم لرسو دلتنگ، هنی هم ده لرو غم بار

خور بی باد نیایه میر نوروزی، که ناره طاقت دیدار

 

|+| نوشته شده توسط شیرین در یکشنبه دوم تیر 1387 | موضوع:
مادر 

Once upone a time there was a child ready to be born. One day the child asked God," They tell me you are going to send me to earth tomorrow, but how am I going to live there being so small and helpless?"

God replied," among the many angels, I have chosen one for you. She will be waiting for you and will take care of you."


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط شیرین در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 | موضوع:
ریشه های هنر نمایش 

 

 

آغاز نمایش در هر سرزمین را باید در آداب و رسوم و مناسک مذهبی همان قوم و در فعالیتهای انسانی برای تنازع بقاء جستجو کرد.

انسان بدوی برای تسلط یافتن بر محیط زندگانی و برای شناخت و کنترل نیروهای سرکش طبیعت شروع به خلق شخصیتهای جادویی با کمک لباس، گریم و ماسک می کند. زیرا که این انسان می پنداشت که با خلق این شخصیتها و اجرای مراسم سحر و جادو می تواند بر جانوران و گیاهان تاثیر نهد و آنها را در خدمت خود گیرد.

از سوی دیگری انسان بدوی که در بیان افکار و عواطف خود ناتوان بود حرکت را به کمک طلبید و از طریق حرکات موزون سعی در بیان افکار و عواطف خود کرد و برای درک لذت و به عنوان نیایش و سخن گفتن با خدایان شروع به انجام حرکات موزون ( رقص ) می کند. بنا براین اولین هسته های نمایشی در درون همین مراسم جادویی و رقص هاست که شکل می گیرد. به نظر می رسد که انسان مقدمات اجرای این گونه مراسم را به خاطر سه عامل اساسی فراهم آورده باشد:

1-      نیاز به تکمیل زبان گفتاری

2-      نیاز به اطمینان از ذخیره غذایی

3-      نیاز به اطمینان از پیروزی بر دشمنان ناشناخته

از مراسم مذهبی -  نمایشی نومنه های فراوانی را که در جوامع مختلف وجود داشته می توان ذکر کرد. از جمله رقصی موسوم به رقص بوفالو که توسط سرخ پوستان میسوری انجام می شده قابل ذکر است. زیرا زمانی که سرخپوستان احتیاج به گوشت داشتند شروع به جرای رقصی می کردند که ممکن بود حتی روزها طول بکشد. این رقص تا زمانی که خدایان به ندای آنها پاسخ داده و خبر می رسید که گله های بوفالو در اطراف دیده شده اند ادامه می یافت.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط شیرین در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 | موضوع: گذری بر تاریخ تئاتر و موسیقی
بالا